تبليغاتX
ندای بشر

ندای بشر

هر آن چه کمتر به میان می آید

 

[ محمود صدری ]
سوسياليسم به معناي وسيع كلمه، طيف متنوعي از انديشه‌ها و متفكران را در بر مي‌گيرد كه تنها ويژگي مشترك آنها اعتقاد به «لزوم برابري بيشتر براي انسان‌ها و افزايش نقش كارگران در اداره جوامع» است.


اما همين هدف مشترك از جنبه‌هاي مختلف از جمله روش‌هاي تحقق آن محل اختلاف سوسياليست‌ها است گروهي از سوسياليست‌ها، تحقق برابري را امري در چارچوب اراده انسان‌ها مي‌دانند و معتقدند بايد با مهندسي سياسي- اجتماعي به آن دست يافت. راه حصول برابري مي‌تواند مبارزه سياسي و سنديكايي يا حتي جنگ مسلحانه باشد. گروه ديگر، تحقق سوسياليسم و برابري انسان‌ها را امري فراتر از آرمان‌خواهي و اراده‌گرايي مي‌دانند و معتقدند، مسير محتوم حركت تاريخ، انسان‌ها را ناگزير به پذيرش اين واقعيت مي‌كند. آبشخور فكري اين دو جريان عمومي سوسياليستي تقريبا يكي است. هر دو از آموزه‌هاي ديني يا شبه‌ديني دوره‌هاي قبل از سرمايه‌داري در باب عدالت، الهام گرفته‌اند. هر دو از آموزه‌هاي فلسفي عصر روشنگري به‌ويژه آراي فيلسوف سياسي فرانسوي، ژان‌ژاك روسو تاثير پذيرفته‌اند و نهايت اينكه هر دو جريان، نظام سرمايه‌داري را مسبب همه گرفتاري‌هاي بشري مي‌دانند. نام‌آوران سوسياليسم اراده‌گرا كه از اواخر قرن 18 تا اواسط قرن 19 مي‌زيستند عبارتند از: پيتر ژوزف پرودون، توماس اسپنس، ويليام كوبت، رابرت اوئن، ويليام تامپسون، شارل فوريه و ژان فرانسيس بري. اين متفكران غالبا با نگاه مبتني به رحم و شفقت به تهيدستان، در پي آن بودند به روش‌هايي براي كم كردن فاصله درآمدي قشرهاي اجتماعي دست يابند. اما هيچ‌يك از آنها نتوانستند دستگاه فكري مدوني ابداع كنند كه بافت دروني آن سازگار باشد. به همين علت گروه دوم سوسياليست‌ها به رهبري كارل ماركس و فردريش انگلس بر آنها شوريدند و با نامگذاري آنان به عنوان «سوسياليست‌هاي تخيلي»، كوشيدند «روش علمي مبارزه با سرمايه‌داري» را ابداع كنند. ماركس براي رهانيدن سوسياليست‌ها از بحران نظريه، چند حكم كلي يا اصل موضوعه مطرح كرد كه هدف آن ايجاد قطعيت علمي در نظريه سياسي و اقتصادي‌اش بود. معروف‌ترين جمله فلسفي- اقتصادي ماركس در اين زمينه، اين قول مشهور است كه «تاريخ جهان، تاريخ جنگ طبقاتي است». به اعتقاد ماركس و يار غار او انگلس و پيروان اين دو، ماركس با وضع نظريه جنگ طبقاتي در گستره تاريخي، يا همانا ماترياليسم تاريخي، غفلت بزرگ سوسياليست‌هاي پيش از خود را جبران كرد و نظريه خود را بر شالوده‌اي علمي بنا كرد. ماركس دو اثر اصلي و بنيادي به نام‌هاي مانيفست كمونيست و كاپيتال از خود به جاي گذاشت و ده‌ها كتاب و مقاله ديگر. مانيفست چارچوب كلي نظريه فلسفي او بود كه بعدها حاميانش، آموزه‌هاي مطرح شده در آن را تحت عنوان ماترياليسم ديالكتيك يا تبيين مادي جهان، ترويج كردند، حال آنكه خود ماركس هرگز از اين اصطلاح استفاده نكرده بود. كاپيتال نيز شرح تطور اقتصادي جهان با تاكيد بر سرمايه‌داري بود كه در واقع بزرگ‌ترين نوشته ماركس در حوزه اقتصاد سياسي است. ماركس در اين كتاب علاوه بر گردآوري و نقد آثار و آراي پيشينيان، مي‌كوشد «تضادهاي ذاتي» سرمايه‌داري را كه در نهايت به فروپاشي آن مي‌انجامد، تشريح كند. ماركس در اين كتاب و كتاب‌هاي ديگرش، برخلاف آنچه حاميانش مي‌پندارند، از جامعه پس از سرمايه‌داري، تصويري روشن نمي‌دهد و تنها به اين نكته تاكيد مي‌ورزد كه جهان از مراحل كمون اوليه، برده داري و فئوداليسم گذشته و به سرمايه‌داري پا گذاشته و لاجرم از اين مرحله هم عبور مي‌كند و با ايجاد جامعه سوسياليستي و مالا كمونيستي، تاريخ جهان به كمال و غايت انساني خود كه همانا رهايي همه انسان‌ها از استثمار است، مي‌رسد. آنچه سوسياليست‌های پس از ماركس گفته و نوشته‌اند، فارغ از آرايه‌هاي لفظي، كماكان ذيل همان تقسيم‌بندي دوگانه قرار مي‌گيرند. سوسيال دموكرات‌هاي آلمان كه مهم‌ترين و نيرومندترين سربازان اردوگاه سوسياليسم بودند و سوسيال دموكرات‌هاي روسيه كه نخستين حكومت سوسياليستي جهان را بنا نهادند، هر دو زير شاخه‌هاي سوسياليسم ماركسي بودند اما در ميان آنها آموزه‌هاي قبل از ماركس هم رواج داشت و شايد همين دوگانگي بود كه اين احزاب را از سال‌هاي پاياني قرن نوزدهم تا سال‌هاي آغازين قرن بيستم بارها پاره‌پاره‌كرد. سوسياليست‌هاي قرن بيستمي به‌ويژه آنهايي كه پس از تشكيل حكومت سوسياليستي در اتحاد شوروي، پيدا شدند، با رجعت به آموزه‌هاي دوران جواني ماركس، مروج اشكالي از سوسياليسم شدند كه با آموزه‌هاي پيش از ماركس، خويشاوندي زيادي داشت. اين دسته از سوسياليست‌ها با تعديل آموزه‌هاي ماركس در باب جزميت تاريخي و ضرورت تحقق سوسياليسم، پاره‌اي اصول بنيادي ماركس از جمله جنگ طبقاتي و حكومت دیکتاتوری پرولتاريا را نفي كردند و مروج روش‌هاي دموكراتيك براي رسيدن به برابري شدند. روشنفكران چپگراي اروپاي شرقي كمونيست‌هاي اروپايي در زمره اين افرادند.

گفته‌هاي سوسياليست ها
كارل ماركس (1883-1818) اقتصاددان و فيلسوف آلماني، مشهورترين و تاثيرگذارترين سوسياليست جهان است.
 همه تاريخ جهان، تاريخ جنگ طبقاتي است.
 فيلسوفان، تاكنون به تبيين جهان پرداخته‌اند اما اكنون سخن از تغيير است.
 مهم‌ترين كالايي كه بورژوازي (سرمايه‌داري)  توليد مي‌كند، گوري است كه براي خود مي‌كند. زوال سرمايه‌داري همان قدر قطعي است كه ظهور حكومت كارگران.
فردريش انگلس (1895-1820) جامعه‌شناس، اقتصاددان و فيلسوف آلماني. وي برخي آثار خود را به صورت مشترك با مارك نوشت و پس از مرگ؟ ماركس، آثار او را تصحيح كرد.
 برخي قوانين دولت‌ها كه براي مبارزه با جرم و جنابت نوشته مي‌شود، جنايتكارانه‌تر از خود جرايم است.
 يك مثقال عمل بيش از يك خروار نظريه، ارزش دارد.
ولاديمير لنين (1924-1870) سياستمدار روسي كه در پي سرنگوني حكومت تزارها در سال 1917 ميلادي رهبر اتحاد شوروي شد. لنين اگر چه مدافع نظريه‌سازي بود اما در عمل بيشتر فعال سياسي و انقلابي عملگرا بود. لنين حاشيه‌ها و تفسيرهايي به ماركس نوشت و واضح ماركسيم- لنيسم شد. مشهورترين آثار او عبارتند از: امپرياليسم، بالاترين مرحله سرمايه‌داري، دولت و انقلاب، چه بايد كرد.
 بدون شرايط انقلابي، امكان انقلاب كردن نيست؛ اما هر شرايط انقلابي هم لزوما به انقلاب نمي‌انجامد.
 ملتي كه به ملت‌هاي ديگر ستم كند، خودش آزاد نخواهد شد.
 دروغي كه مدام تكرار شود، رخت واقعيت خواهد پوشيد.
ژوزف استالين (1953-1878) سياستمدار و فعال حزبي روسي است كه پس از مرگ لنين، با كنار زدن همه رقيبان خود در حزب كمونيست شوروي، رهبر اين كشور شد. شهرت استالين در كيش شخصيت، تصفيه‌‌هاي سياسي و كشتن كادرهاي قديمي حزب كمونيست شوروي است. وي با نوشتن كتابي به نام «مسائل لنينيسم» براي همه مسائل جهان نسخه پيچيد.
 من به هيچ كس اعتماد ندارم، حتي به خودم.
 ديپلمات‌ صادق مانند آب خشك يا فولاد چوبين است.
 آرا و افكار از تفنگ پرقدرت‌ترند. ما به دشمنان خود اجازه مسلح شدن به تفنگ را نمي‌دهيم، پس چرا بايد به آنها اجازه داشتن افكار و آرا را بدهيم؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:5  توسط چه گوارای ایران  | 

 

الف) بعد از سرکوب شديد جنبش هاي تحول طلب و انقلابي در سرتاسر جهان از جمله امريکاي لاتين_از گروه هاي چريکي گرفته تا دولت هاي قانوني ((آلنده در شيلي و...)) به دست ژنرا ل ها و حکومت هاي دست نشانده سرمايه داري  و همچنين فروپاشي شوروي که به اصطلاح نماينده سوسياليسم واقعا موجود بود و شوکي که اين واقعه براي تمامي حرکت هاي تغييرطلبانه و انقلابی در جهان ايجاد کرد. روشنفکران بورژوا و رسانه هاي سرمايه داري به مردم سرتاسر جهان اينگونه القاءکردند و مي کنند که سرمايه داري سرنوشت محتوم انسانهاست و هيچ بديلي و هيچ اميدي به تغيير شرايط نامطلوب موجود وجود ندارد و از طرف ديگر رشد ناموزون جريانات ارتجاعي، عقب مانده و بنيادگرا خصوصا در خاورميانه اين امر را متبادر مي کند که يا بايد به دامن سرمايه داري رفت و يا در آتش جهل بنيادگرا ها سوخت اما  با گذشت زمان نادرستي اين امر را نشان داد و سربرآوردن انديشه هاي چپ و جنبش هاي اعتراضي در برابر سرمايه داري جهاني نشان داد که هنوز هم در برابر سرمايه داري و براي نيل به بديلي بهتر مقاومت ادامه دارد.نشان داد که مي توان مدرنيته را از درون نقد کرد.که جز سرمايه داري و جريانات ارتجاعي و بنيادگرا راه سوم و بديل نوين و مناسبتري هم وجود دارد. و مي توان منتقد و مخالف سرمايه داري بود در عين حال مدرن و ترقيه خواه!                                               
 ب)آمريکاي لاتين به سبب سابقه ي مبارزاتي درخشاني که دارا مي باشد .يکي از مناطق مهم جهان است که جنبش هاي چپ و انقلابي و پيشرو توانسته است در چند سال اخير بار دگر و آن هم به شکل نوين و دموکراتيک و مردمي سربر آورد.


 جنبش کنوني موجود يک حرکت دموکراتيک و متکي به مردم است که نشان داده است مي توان براي رسيدن به سوسياليسم از راههاي دموکراتيک و با ابزار دموکراسي استفاده کرد و در عين حال خواست هاي انقلابي را مطرح کرد.اين جنبش اساس سوسياليسم را بر دموکراسي واقعي قرار داده است.در اينجاست که سرمايه داري خلع سلاح شده و ديگر نمي تواند انگ استبداد و تروريستي بودن را به جنبش بزند


ج)تجربه ونزوئلا اين امر را به وضوح نشان داد که حضور ميليوني توده ها ي کارگران شهري مي تواند توطئه هاي سرمايه داري را خنثي کند و حتي کودتاي آمريکا را نافرجام کند.  تجربه ونزوئلا نويد بخش جنبش هاي چپ و توده هاي کارگري و پيشرو در سراسر جهان است.تجربه نويني که با تفسيري دموکراتيک از سوسياليسم، آن چهره نادرستي را هم بر اثر تجربه نادرست و ناموفق بلوک شرق در قرن بيستم که متاسفانه به نام سوسياليسم جا زده شده بود. و هم به خاطر تبليغات رسانه هاي سرمايه داري جهاني در اذهان مردم جهان شکل گرفته است را دگرگون کند

د)در شرايط کنوني جهان که سرمايه داري جهاني ، لجام گسيخته در سرتاسر جهان به تکتازي و پايمال کردن حقوق انسانها مي پردازد. لزوم گسترش مفهوم انقلاب و دگرگوني شرايط نامطلوب موجود بيش از پيش احساس مي شود .در اين راه انقلاب مردم ونزوئلا يکي از نمادهاي مقاومت در برابر سرمايه داري جهاني است و حمايت از آن به معناي حمايت از دگرگوني در جهان امروز است. پرچم هاي سرخ در سرتاسر جهان بر افراشته شده ، عکس چه گوارا در تمام تظاهرات ها از نوار غزه گرفته تا قلب اروپا، از کره گرفته تا آرژانتين ديده مي شود اين يک جنبش جهاني است نويد بخش آينده اي بهتر براي جهان نويد، بخش جهاني بهتر براي انسانها!!

By Hands Off Venezuela

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 7:20  توسط چه گوارای ایران  | 

 

هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید
پرستو به بازگشت زد نغمه‌ی امید
به جوش آمده است خون درون رگ گیاه
بهار خجسته فال خرامان رسد ز راه
بهار خجسته فال خرامان رسد ز راه


به خویشان به دوستان به یاران آشنا
به مردان تیزخشم که پیکار می کنند
به آنان که با قلم تباهی دهر را
به چشم جهانیان پدیدار می کنند
بهاران خجسته باد،
بهاران خجسته باد.

و این بند بندگی،
و این بار فقر و جهل
به سرتاسر جهان،
به هر صورتی که هست
نگون و گسسته باد،
نگون و گسسته باد.

به خویشان،به دوستان،به یاران آشنا
به مردان تیزخشم که پیکار می کنند
به آنان که با قلم تباهی دهر را
به چشم جهانیان پدیدار می کنند
بهاران خجسته باد،
بهاران خجسته باد

احتمالا کلیپ صوتی آن را بتوانید از این آدرس دانلود کنید

http://www.iranian.com/Revolution/audio.html

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 5:9  توسط چه گوارای ایران  | 

 

قبل از انقلاب سال ۱۹۷۹ توسط کنفدراسیون دانشجویان ایران به فارسی سروده وخوانده شد :

 

بر پا خیز  از جا کن بنای کاخ دشمن

بر پا خیز از جا کن بنای کاخ دشمن

 

 

چو در جهان قیود بندگی

اگر فتد به پای مردمی

به دست تو ست

به رای مشت توست

رهایی جهان ز طوق جور و ظلم

به پا کنیم قیام مردمی

رها شویم ز قید بندگی

 (۲)

 

هم پاییم همراهیم همرزمیم همسازیم

جان بر کف برخیزیم

برخیزیم پیروزیم

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

 

 

ز هر کجا نشان ز ثروت است

ز حاصل تلاش کارگر است

زمین غنی ز رنج برزگر

ز همتش شود ز دانه خرمنی

به پا کنیم قیام مردمی

رها شویم ز قید بندگی

اگر شود صدای ما یکی

به خشم خود شرر به پا کنیم(؟)

پیام تو به جاودان نهیم(؟)

به پای خلق

چو جان خود فدا کنیم

به پا شود قیام مردمی

رها شویم ز قید بندگی

هم پاییم هم راهیم هم رزمیم هم سازیم

جان بر کف برخیزیم

برخیزیم پیروزیم

 

 

 

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

 

احتمالا کلیپ صوتی آن را بتوانید از این آدرس دانلود کنید

http://www.iranian.com/Revolution/audio.html

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 2:59  توسط چه گوارای ایران  | 

 
ای صاحب فتوا، ز تو پر کارتریم
با اینهمه مستی ز تو هشیارتریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده کدام خون خوار تریم
 
***
 
شیخی بزنی فاحشه گفتا : مستی
هرلحظه بدام دگری پا بستی
گفتا: شیخا هر آنچه گویی هستم
آیا تو چنانکه می نمایی هستی ؟
 

***
 
گویند : بهشت و حور عین خواهد بود
آنجا می ناب و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک ؟
چون عاقبت کار همین خواهد بود!
 
***
 
گویند : بهشت با حور خوش است
من می گویم که : آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
 
***
 
گویند : بهشت و حوض کوثر باشد
جوی می و شیر وشهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد
 
***
 
امروز که نوبت جوانی من است
می نوشم از آنکه کامرانی من است
عیبم نکنید، اگر چه تلخ است خوش است
تلخ است، از آنکه زندگانی من است
 
***
 
نا آمدگان اگر بدانند که ما
از دهر چه میکشیم، نیایند دگر
خرم دل آنکه زین جهان زود برفت
و آسوده کسی که خود نزاد از مادر
 
***
 
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچکسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 2:56  توسط چه گوارای ایران  | 

 

ارتداد به معنی خارچ شدن از دین ( اسلام ) و رد آن می باشد . اگر ارتداد به معنای « اظهار ارادی نامسلمانی به صورت گفتاری و رفتاری از سوی یک مسلمان در اجتماع » باشد، حکم آن قتل است. از نظر اکثر مذاهب شیعه و سنی اگر کسی مرتکب فسق گردد ( نا فرمانی از دین یا گناهی را آشکارا انجام دهد یا واجبی را ترک کند ) مرتد محسوب نمی‌شود ، بلکه تنها مسلمانی که آزادانه در نزد دیگران سخنی بگوید و یا عملی را انجام دهد تا به دیگران نشان دهد که به یگانگی خدا، پیامبری محمد و یا سایر ضروریات دین معتقد نیست، مرتد محسوب می‌شود .

براساس فتواي خميني مرتد كسي است كه نطفه اش از ابوين مسلمان و اظهار اسلام بعد از بلوغ كرده و سپس از اسلام خارج شده باشد لكن در اين مورد شرط دوم و سوم محقق نيست حكم اعدام نقض بلاارجاع مي گردد .

من از پدر و مادری مسلمان به دنیا اومدم که آنها هم مسلمان زاده بودند . اسلام به آنها هم بدون این که انتخابش کند تحمیل شد . من درباره دین تحقیق کردم و به این نتیجه رسیدم که این ادیان به درد من نمیخورند چون میدونم در طول تاریخ زندگی بشر بر روی این کره خاکی هیچ پیامبری برانگیخته نشده . بنابراین هیچ احتیاجی ندارم که از دین خاصی پیروی کنم . چرا باید به این دلیل که با فکر و اندیشه راه زندگی خودم را انتخاب کردم اعدام شوم ؟ پس لا اکراه فی الدین چی شد ؟ چگونه میگن در اسلام همه چیز بر اساس عدله ؟ این عدل کدوم نادانیه ؟ چرا این دستورات را از جانب خدا می دونن و آنها را عادلانه میشمارند ؟ حماقت و توحش در نظرشان چیه ؟ بعد هم این ها میگن چرا به ما میگی وحشی . پس به شما که برای اندیشه یک انسان احترام قائل نیستی و فکر میکنی که همه باید در بند اندیشه های تروریستی تو باشند چه بگم ؟ آیا تویی که به این شکل می اندیشی انسانی ؟

دو فایل صوتی میذارم از دکتر سیاوش اوستا که در اون زندگی یکی از مرتدین بزرگ تاریخ که به دست برادران مسلمان اعدام شد ( حافظ شیرازی ) به طور مختصر شرح داده شده . بعدا کتاب زندگی نامه حافظ رو هم براتون میذارم . دیگری هم صحبت های ایشون درباره حکم ارتداد و مرتدین هست که با گوش دادن به اون اطلاعات جالبی به دست میارید . دکتر اوستا خودشون مرتد هستن . پدرشون از مجتهدین بود که به دست خمینی کشته شد . نام اصلی ایشون حسن عباسی هست . بعضی از آثارشون هم هست : خدا را در خواب دیدم زار زار گریه میکرد ، قرآن سروده ای به سبک پارسی ، آیین اوستا و ... هست

منبع : چرا مسلمان نیستم؟(http://a-saman-weblog.blogfa.com)

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 2:46  توسط چه گوارای ایران  | 

 

"وقتی کودک بودم از خدا میخواستم که به من یک دوچرخه هدیه بدهد، بعد از چند سال دیدم خبری از دوچرخه نیست، یک دوچرخه دزدیدم و از آن پس از خدا خواستم که مرا ببخشد، گویا خدا اینگونه کار میکند."

تعریف کردن کلمه خداوند بسیار مشکل ساز است، زیرا هر یک از خداپرستان از ادیان مختلف و حتی بی دین برای خودشان تصورات متفاوتی از خداوند دارند و این اجازه را به خود میدهند که خداوند را آنطور که خود میپندارند تعریف کنند. میتوان گفت به تعداد انسانهای موجود بر روی زمین خداوند وجود دارد و خدایان مختلف ویژگیهایی را دارند که خداپرستان مختلف آنها را میپرستند.

مثلا خدای آیت الله خمینی یک خدای ضد امریکا است و از لیبرالیسم و دموکراسی متنفر است و  خدای جورج بوش یک خدایی که به آمریکا برکت میدهد و آمریکا را دوست دارد و از کمونیسم و القاعده متنفر است. خدایی که هیتلر به آن اعتقاد داشت هیتلر را بر بقیه نژادها برتر میدانست و خلاصه اینکه خداوند فاحشه (البته میدونم به کار بردن این کلمه برای خالق شایسته نیست ولی برای درک عمق فاجعه  ناچار به استفاده آنم )  ایست که همگان با او همبستر میشوند و اورا از جنس خود میدانند. شخصیت افراد را از خدایی که تصور میکنند میتوان فهمید، اگر شخصی اعتقاد دارد که خدا مهربان است و همه را میبخشد میتوان دانست که او مهربان و باگذشت است، اگر شخصی جنایتکار  است و سادیست و عقده دارد و در حلق کافران مس ذوب شده میریزد میتوان دانست که این شخص خودش چنین خلق و خویی داشته است و همین به سادگی نشان میدهد که بشر خداوند را می آفریند نه خداوند بشر را. اسپینوزا فیلسوف یهودی الاصل هلندی با مطالعه دقیق کتب دینی به نتیجه ای مشابه رسید و گفت "اگر مثلث میتوانست صحبت  کند، خدا را به شکل یک مثلث معرفی میکرد و اگر دایره میخواست خدا را تصور کند وی را دایره وار تصور میکرد".

همه انسانها آنچه خود میخواهند را به خدا میچسبانند و دشمن خود را دشمن خدا میدانند و این قصه ایست که مدام تکرار میشود. اما واقعا ببینیم خداوند چیست؟

خداوند موجودیست افسانه ای، همچون جن، پری، سیمرغ، دراکولا    که انسانها چون در مقابل نیروهایی طبیعی و مادی احساس ضعف میکردند اختراع (و نه کشف) کرده اند تا خود را با آن گول بزنند و خود را بی پشت و پناه احساس نکنند. انسانها در مقابل مرگ احساس ضعف میکردند و نمیخواستند باور کنند مرگ نابودی ابدی جسم آنهاست، در مقابل طبیعت احساس ضعف میکردند و نمیخواستند قبول کنند طبیعت میتواند برای آنها تصمیم بگیرد، برای همه این ترسها و بیم ها خداوندانی را خلق کردند تا مانند برادر بزرگتری همراه آنها باشد و از آنان مواظبت کند. اعتقاد اکثر خداپرستان بر این است که خداوندشان، چه الله باشد، چه یهووه، چه مسیح، چه اهوره مزدا، چه زئوس و میترا و آتون و هرا و... چند ويژگی دارد:

  • یک موجود/وجود است و وجود داشتن او عینی است.

  • خالق است.

  • دارای شخصیت است، دارای شعور و اختیار است.

  • ناظم و نگهدارنده و ناظر است.

  • خیر و نیک است.

  • مهربان است.

  • زیبا است.

  • بزرگ است.

  • بخشنده و عادل است.

  • ماورای طبیعت است و غیر مادی و غیر فیزیکی و بدون بدن، و ماوراء طبیعی .

  • ازلی و ابدی است و جاودان است.

  • بدون اشکال و کامل است.

  • در ذات خود ثابت است.

  • بینهایت است.

  • مقدس  است.

  • تماماً زیبایی و والایی است.

  • قدرتمند و قادر، و قدیر است.

  • دانای کل، و علیم است.

  • همه جا حاضر است.

منبع : هادی آن لاین (http://www.hadionline.blogfa.com)

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 2:37  توسط چه گوارای ایران  | 

بیانیه‌ای در تبیین سوسیالیسم معاصر

بیست سال پس‌از برچیدن دیوار برلین و اعلام پیروزی نهایی سرمایه‌داری و «پایان تاریخ»، جهانِ امروز بیش‌از هر دوره‌ای جهانی است ناامن و بشر امروز بیش‌از هر دوره‌ای از احساس خوشبختی دورتر. در این بیست سال تمرکز ثروت و فقر در دو قطبِ همه‌ی جوامع بشری از هر دوره‌ای در تاریخ بشر چشمگیرتر شده است. سرمایه‌داری پیروزمند صلح را وعده داد و به‌جای آن جنگ را برای بشریت به‌ارمغان آورد، رفاه را وعده داد و به‌جای آن فقر و فاقه‌ی بیشتر را ایجاد کرد، سعادت و امنیت و اطمینان به‌آینده را بانگ برآورد و به‌جای آن توده‌ی وسیع‌تری از مردم - ‌درهمه گوشه‌های جهان‌- را در ورطه‌ی فلاکت و ناامنی و ترس از آینده‌ای نامعلوم انداخت. جامعه‌ بشری هیچ‌گاه به‌اندازه‌ی امروز ثروتمند نبوده و درعین‌حال در هیچ دوره‌ای از تاریخْ بشریت به‌اندازه‌ی امروز از برخورداری از مواهب پیشرفت‌های عظیم علمی و تکنولوژیک محروم نبوده است. فلاکت بشر امروز اساساً ناشی از قهر طبیعت نیست. بشر هیچ‌گاه به‌اندازه‌ی امروز بر طبیعت سلطه نداشته و آن را به‌خدمت خود درنیاورده بود. این بنای انسان‌ستیز جامعه‌ی سرمایه‌داری است که مهم‌ترین مانع برخورداریِ صدها میلیون انسان از مواهب این چیرگی برطبیعت است.

سرمایه‌داری برای اولین‌بار همه‌ی مرزها را پشتِ‌سر گذاشته و تمام کشورها را به‌عرصه‌ی انباشت سرمایه تبدیل نموده و وارد بازار جهانی کرده است. همراه با آن، پیشرفتِ جهش‌وار تکنولوژی‌های ارتباطیْ کره زمین را به‌دهکده‌ای جهانی بدل نموده است. فاصله‌ها ازبین رفته‌اند، اما جدائی بین انسان‌ها ـ‌امروز‌ـ بیش‌از هر دوره‌ای در تاریخ است. خدایِ پول و مذهبِ منفعت شخصیْ دیواری بلند در مقابل بشر امروزی برای پی‌بردن به‌وجود اجتماعی خویش قرار داده است. انسان هیچ‌گاه در طول تاریخ تا به‌این حد ازخودبیگانه نبوده است. سرمایه‌داری عشق و صمیمیت و دوستی بین انسان‌ها را با نفرت و کینه و دشمنی جایگزین و انسان اجتماعی را به‌موجودی تبدیل کرد که خوشبختی و سعادت خودرا بر ویرانه‌ی بدبختی انسان‌های دیگر جستجو می‌کند. بورژوازی با انقلاب فرانسه «آزادی، برابری، برادری» را به‌جهان وعده داد. دو قرن پس‌از این انقلاب و منشور حقوق بشر روشن شده است که آزادی بورژوازی چیزی بیش‌از آزادی استثمار نیروی‌کار نیست و برابری برای عده قلیلی برابری در اختصاص ثروت کلان در بازارهای مالی و برای توده کثیری از انسان‌ها برابری در گرسنگی و فلاکت است و برادری تنها اسم رمزی است برای قانونِ جنگل و برادری بین گروه‌بندی‌های حاکم برجوامع انسانی برای تحمیل منافع خود برتوده‌ی مردمِ کارکن و بر رقبا.  جهان امروز جهانی است به‌مراتب ناعادلانه‌تر از بیست سال قبل.

فلاکت بشر امروز بیش‌از هرچیز گواهی برآن است که دوره‌های کوتاه رفاه نسبی و بهبود و ترقی اجتماعی در قرن بیستم  نیز نه محصول سرمایه‌داری، بلکه دست‌آورد مبارزات و جانفشانی‌های طبقه‌کارگرِ سوسیالیست بود که در انقلاب اکتبر به‌اوج خود رسید. امواج این انقلاب و خطر وقوع آن بود که در همه‌جای جهانْ سرمایه‌داری را به‌انجام اصلاحات و تأمین حداقلی از رفاه برای توده مردم کارکن واداشت. با نابودی آخرین سمبل‌های باقی‌مانده از این انقلابْ روشن شد که چهره‌ی واقعی سرمایه‌داری همان است که در آغازِ تکوینِ آن بود. فقر و فلاکت و گرسنگی و جنگ از یک‌سو و تمرکز ثروت و رفاه بی‌کران درسوی دیگر، ذاتیِ این نظام است. اگر انباشت سرمایه در دوره‌های اولیه تکوین نظام سرمایه‌داری به‌بهای نابودی میلیون‌ها مهاجر فقیر خلع‌ید شده زیر چرخ‌های تولید و نابودی نسل‌های کاملی از بومیان آمریکا شکل گرفت، در دوران تکنولوژی دیجیتال و بارآوریِ حیرت‌آورِ تولید و انبوهی از مازادِ تولید ـ‌نیز‌ـ دراین قانونْ کوچک‌ترین تغییری وارد نشده است. در جهانِ امروز ـ‌نیز‌ـ انباشت سرمایه با تباهیِ زندگی بخش‌های عظیمی از انسان‌ها همراه است. چه آن‌ها که زیر فشار استثمار از پا می‌افتند و چه آن‌ها که برای همیشه از چرخه‌ی تولید و کار خارج شده و محکوم به‌مرگی تدریجی می‌شوند. جهانِ قرن بیست و یک ‌ـ‌نیز‌ـ جهانی است که بر محور حاکمیت سرمایه بر کار استوار است و سرنوشت امروز بشریت نیز در گرو همان مبارزه‌ای است که از آغاز پیدایش سرمایه‌داری جوهر و جانمایه حیات آن را تشکیل می‌داده است: مبارزه‌ی کار برعلیه سرمایه.

اعلامِ «پایان تاریخ» از جانب پیروزمندان جنگ سرد به‌معنای پایان واقعی مبارزه طبقاتی نبود و نمی‌توانست باشد. این خودْ تداومِ یورشی بود که بورژوازی از دهه‌ی هشتاد قرن بیستم به‌طور گسترده‌ای به‌آن دست زده و اکنون می‌بایست یک‌بار برای همیشهْ ابدی بودنِ نظام سرمایه‌داری را اعلام کند. این پیروزی قبل از هرچیز به‌معنای تغییرِ پایه‌ایِ توازن قوا به‌نفع سرمایه و به‌زیان کار، به‌نفع نیروهای مدافع نظام مبتنی بر کارِ‌مزدی، مالکیت خصوصی و بازار و به‌زیان نیروهای عدالت‌خواه به‌طورکلی و سوسیالیستی به‌طور ویژه بود. علی‌رغم همه‌ی تمهیدات ایدئولوژیک و سیاسی، تهاجم همه‌جانبه‌ی سرمایه‌داری به‌زندگی و معیشت کارگران و زحمتکشان، اما نمی‌توانست واکنش متقابل کارگران را به‌دنبال نداشته باشد.  بیست سال پس‌از پایان «اردوگاه سوسیالیسم» صفِ کارگران امروز در همه‌جای جهان به‌مقاومت برخاسته است. اوج‌گیری این مقاومت و گسترش مبارزه طبقاتی در‌عین‌حال فرصتی است تاریخی برای جنبش سوسیالیستیِ طبقه‌کارگر تا با عبور از سنگینیِ تجربه تاریخی‌ای که شکست انقلاب اکتبر در بنای جامعه سوسیالیستی انسان‌های آزاد آغازگر آن و فروپاشی نظام دوقطبی تنها اعلام پایان رسمی آن بود، پا به‌دوران جدید بگذارد. برای جنبش سوسیالیستی طبقه‌کارگر فروپاشی انواع سوسیالیسم‌های غیرکارگری درعین‌حال شانسی تاریخی برای قرار گرفتن بر پایه‌های طبقاتی خویش است.

برخلاف سوسیالیسم‌های مسلط در قرن بیستم، جنبش سوسیالیستی کارگران فراخوانی برای تحقق مدل‌های از‌پیش تعیین شده نیست. سوسیالیسمْ جنبشی است از درون طبقه‌کارگر برای نفی نظام سرمایه‌داری و امحاءِ استثمار انسان از انسان. تکامل سوسیالیسم به‌طور بلاواسطه‌ای به‌عملِ مستقیمِ طبقه‌کارگر گره خورده است. به‌هرمیزانْ این عملِ مستقیمْ انکشاف یافته و در آگاهیِ تاریخی‌ـ‌طبقاتی کارگران متبلور شده باشد، سوسیالیسم نیز به‌همان میزان به‌عنوان جنبشی اجتماعی متعین می‌شود. به‌این اعتبار سیاست سوسیالیستی نه اعلام کلیات انتزاعی، بلکه در اساس در پاسخ‌گویی به‌گره‌گاه‌های جنبش کارگری در مسیر رشد و تکامل گام به‌گام آن است. معنای واقعی این حقیقتِ بدیهی مانیفست کمونیست که «کمونیست‌ها حزبی در مقابل سایر احزاب کارگری نیستند» در این است که سیاست سوسیالیستی تنها بر تبیین تمایزات جنبش سوسیالیستی کارگران و سایر گرایشات درون جنبش کارگری استوار نیست؛ تعهد به‌پیشروی عمومی جنبش کارگری در هرگام معین یک شاخص اصلی و تعیین‌کننده‌ی سیاست سوسیالیستیِ درونِ جنبشِ کارگری است. این اصلی است که بر تمام فعالیت‌های سوسیالیستی و بر مناسبات بین فعالینِ سوسیالیستِ جنبشِ کارگری و همه‌ی فعالینِ گرایشاتِ دیگرِ درون طبقه‌کارگر حاکم است. در یک کلام انتقادِ سوسیالیستی ادعا نامه‌ای علیه کلیت نظام سرمایه‌داری است. ‌سوسیالیسم‌ برای جنبش کارگری ـ‌سرانجام‌ـ تقدمِ اتحاد طبقاتی بر انتقاد درون طبقه است. مضمون انتقاد سوسیالیستی و جهت آن را تأمینِ اتحادِ طبقاتی کارگران تعیین می‌کند.

سرمایه‌داری از آغاز پیدایش خود نبردی نابرابر و همه روزه را بر طبقه‌کارگر تحمیل کرده است. این نبردی است که در همه‌ی زمینه‌های حیات اجتماعی، از تولید و توزیع تا فرهنگ و سیاست در جریان است. همه‌ی این عرصه‌ها میدان‌های نبرد جنبش سوسیالیستی طبقه‌کارگراند. از مبارزه برای کوچک‌ترین بهبود در زندگی روزمره تا مبارزه با فرهنگ تحمیق و جهالت و سرانجام تا مبارزه برای کسب آزادی‌های سیاسی. در این مبارزه اما این طبقه سرمایه‌دار است که از همه‌ی امکانات اجتماعی، از دادگاه‌ها و زندان‌ها و رسانه‌ها تا مدارس و مساجد و کلیساها برخوردار است. در مرکز این آرایش اجتماعی دولت سرمایه‌داری قرار دارد که مستقل از هرشکلی (‌خواه پارلمانی، خواه دیکتاتوری نظامی ـ خواه مذهبی و خواه لائیک‌) ارگان حفظ و تداوم سیادت سرمایه بر کار است. هیچ درجه‌ای از جهانی شدنِ سرمایه تغییری در این کارکرد دولت نداده است. این دولت است که در همه‌ی جوامع سرمایه‌داری چهارچوب‌های اجتماعی انباشت سرمایه را ترسیم نموده و به‌مثابه سدی در مقابل همه تلاش‌های آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه قرار می‌گیرد. مادام که تغییری اساسی در این توازن قوا صورت نگرفته باشد، طبقه کارگر از جنگِ فرسایشی و روزمره سرمایه‌داران خلاصی نخواهد داشت. در حالی که ایجاد کوچک‌ترین بهبود در زندگی روزمره کارگران و مردم زحمت‌کش در گرو مبارزات و جانفشانی‌های سنگین توده‌ی کارگران است؛ سرمایه‌داران و دولت‌شان به‌راحتیِ تمام با تصویب یک قانون، با تغییراتی در سیاست‌های پولی و مالی و سرانجام با شیوه‌هایی از قبیل انتقال سرمایه به‌مناطق مقرون به‌صرفه‌تر و بیکارسازی کارگران در پرتو پیشرفت‌های تکنولوژیک، همه‌ی دست‌آوردهای تاکنونی کارگران را نقش برآب می‌کنند. باور داشتن به‌امکان بهبود مداوم وضعیت کار و معیشت کارگران در درون جامعه سرمایه‌داری توهمی بیش نیست. طبقه‌کارگر چاره‌ای جز آن ندارد که در مقابل دولت سرمایه ارگان مبارزاتی خود را ایجاد نموده و قلب آرایش سرمایه‌داری را هدف قرار دهد. این ارگان حزب سوسیالیستی طبقه کارگر است.

حزب سوسیالیستی طبقه‌کارگر حزبی از منجیان طبقه نیست، حزب کارگران سوسیالیست است. این حزب تنها می‌تواند محصول رشد مبارزه‌ی طبقاتی و تکوین خودآگاهیِ طبقاتی درمیان پیشروان جنبش کارگری باشد. طبقه‌کارگر در جریان مبارزه‌ی خود تنها با سد کارفرما در محیط کار روبرو نیست؛ به‌هر میزان که طبقه‌کارگر در حیات سیاسی‌ـ‌اجتماعی خود در ابعادی فراتر از واحدهای تولیدی و خدماتی ناچار به‌مقابله با سرمایه و نهادهای سیاسی آن می‌شود، به‌همان میزان تحزب سوسیالیستیِ طبقه‌کارگر به‌ضرورتی حیاتی تبدیل می‌شود. نه تنها آینده طبقه و سرنوشت جامعه، بلکه حتی تثبیت دست‌آوردهای کارگران و دفاع مؤثر از سایر اشکال سازمان‌یابی جنبش کارگران به‌این گام تاریخی گره خورده است.

جنبش سوسیالیستی کارگران همواره خواهان بیش‌ترین وحدت طبقاتی و سازمانی در میان کارگران است. اما مبارزه طبقاتی کارگران مبارزه‌ای است همه‌جانبه و براین اساسْ آرایش تشکیلاتیِ طبقه نیز به‌همان اندازه متنوع. تنوع در سطوح تشکل‌یابی برای کارگران امری جانبی نیست. این تنوعْ شکلِ ابرازِ وجودِ اجتماعیِ کارگران است. طبقه‌ی کارگری که در سطوح مختلف (از انجمن‌ها تا تشکل‌های توده‌ای، از کمیته‌های کارخانه تا سندیکاها و شوراها و انواع ابتکارات توده‌ای دیگر) متشکل نباشد، قادر به‌هیچ‌گونه ابرازِ وجودِ اجتماعیِ پایدار نیست. چنین طبقه کارگری نه به‌سوسیالیسم خواهد اندیشید و نه به‌حزبی سوسیالیستی دست خواهد یافت. به‌ویژه این تشکل‌های توده‌ای کارگران‌اند که با به‌میدان آوردن میلیون‌ها کارگر مزدی قدرت عظیم طبقاتی را در مقابل جامعه بورژوایی قرار داده و خودِ کارگران را به‌این قدرت واقف می‌کنند. مبارزه برای اتحاد این تشکل‌های توده‌ای و ایجاد تشکل سرتاسری کارگران یک امر همیشگی همه کارگران سوسیالیست است.

براین اساس حزب کارگران سوسیالیست، تنها سازمان درون طبقه نیست. وجود تشکل‌های توده‌ای کارگران برای حزب سوسیالیستی دریایی است که به‌حزب امکان شنا می‌دهد. هرگام پیشروی و هردرجه از تشکل‌یابی مستقل کارگران درعین‌حال سکویی است برای پیشروی بیشتر سوسیالیسم. حزب به‌مثابه اراده سیاسی طبقه‌کارگرِ سوسیالیست باید بتواند به‌قلب طپنده‌ی طبقه‌کارگر و به‌مرجع معنوی و سیاسی آن تبدیل شود. بر متن آرایش متنوع گردان‌های متشکل جنبش‌کارگری، حزب نهاد هم‌آهنگ کننده و اهرم تمرکز قوای طبقه‌کارگر برای درهم شکستن دولت سرمایه‌داری و تسخیر قدرت سیاسی  است. نقطه اوج این روند و عالی‌ترین سطح تشکل کارگران، تشکیل دولت سوسیالیستی به‌مثابه طبقه‌ی متشکل در دولت و بنای جامعه سوسیالیستی انسان‌های آزاد است. حزب ابزاری است در خدمت تحقق این هدف تاریخی در راه زوال دولت و محو طبقات.

جنبش کارگری ایران به‌یُمن مبارزه‌ای دشوار و طولانی در سخت‌ترین شرایط، امروز به‌نقطه‌ای رسیده است که می‌تواند و ضروری است‌که به‌افق‌هایی فراتر از جامعه سرمایه‌داری اندیشیده و آرام و سنجیده گام‌های تحقق اهداف تاریخی خود را تدارک ببیند. این در گرو تلاش گسترده همه‌ی سوسیالیست‌های وفادار به‌آرمان‌های دیرینه‌ی جنبش کارگری است. راه تحزب سوسیالیستی از اعجاز خردمندان نمی‌گذرد، خرد جمعیِ همه‌ی فعالین متشکل در انجمن‌ها و محافل سوسیالیستی کارگران است که این راه را هموار می‌کند. ما نیز به‌سهم خود در این راه تلاش خواهیم کرد.

 

مرتضی افشاری، امیر پیام، یداله خسروشاهی، بهمن شفیق و عباس فرد

13 سپتامبر 2006 ـ 22 شهریور 1385

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 2:20  توسط چه گوارای ایران  | 

 

ناسیونال سوسیالیسم  از جنبشی ناسیونالیستی و خلقیضد سامی سربرآورد که از سال 1920 در حزب ناسیونال سوسیالیستی کارگری آلمان (NSDAP) متشکل شده بود. عناصر اصلی ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیستی را نژاد پرستی، به ویژه به صورت ضد سامی گری و تبلیغ نژاد آریایی به عنوان نژاد برتر، داروینیسم اجتماعی با توجیه حفظ سلامت نسل و مرگ داوطلبانه، خودکامگی و رد دموکراسی، موضعگیری خلقی به معنای پذیرش اصل اطاعت از رهبر، میلیتاریسم، ناسیونالیسم افراطی و ایدئولوژی جامعۀ مبتنی بر مشخصات یکسان بیولوژیک، سیاست امپریالیستی مبتنی بر ایجاد فضای حیاتی و همچنین صحنه سازی های تبلیغاتی برای ایجاد پایۀ توده ای تشکیل میدادند.

"منبع : نامشخص"

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 3:26  توسط چه گوارای ایران  | 

 

سوسیال‌دموکراسی یا مردم‌سالاری اجتماعی یک ایدئولوژی سیاسی است که در اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایلسدهٔ ۲۰ (میلادی) از سوی هواداران مارکسیسم ارائه شد.

ابتدا سوسیال دموکراسی شامل انواع گرایشات مارکسیستی از گرایشات انقلابی همچون رزا لوکزامبورگ و ولادیمیر لنین تا گرایشات مختلفی همچون کائوتسکی و برنشتاین را شامل بود, اما بخصوص پس از جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر در روسیه سوسیال دموکراسی بیشتر و بیشتر به گرایشی غیرانقلابی بدل شد.

تا آن جا که گرایش رویزیونیستی که برنشتاین نمایندگی می‌‌کرد, مبنی بر اینکه سوسیالیسم نه از طریق انقلاب که از طریق اصلاحات تدریجی به دست می‌‌آید تقریباً بر کل سوسیال دموکراسی حاکم گشت. شعار بعضی سوسیال دموکرات‌ها "نه به انقلاب,آری به اصلاح" بوده است.(این شعار در زبان انگلیسی وزن خاصی دارد)

در میانه‌های سده بیستم سوسیال‌دموکرات‌ها از اِعمال قوانین جدیتر کار، ملی کردن صنایع اصلی و ایجاد دولت رفاهی هواداری می‌کردند.

امروزه سازمان "انترناسیونال سوسیالیستی" مهم‌ترین سازمانی است که در سطح جهانی احزاب سوسیال دموکرات را (در کنار احزاب سوسیالیست دموکراتیک) دربر می‌‌گیرد

سوسیال دموکراسی نباید با "سوسیالیسم دموکراتیک" اشتباه گرفته شود.

سوسیالیسم دموکراتیک در واقع انشعابی فکری از سوسیال دموکراسی است.

تفاوت این دو همیشه کاملاً مشخص نیست اما سوسیالیسم دموکراتیک معمولاً چپ تر از سوسیال دموکراسی است.

احزاب سوسیال دموکرات به همراه احزاب سوسیالیست دموکراتیک در "انترناسیونال سوسیالیستی" گرد آمده اند.

 

حزب سوسیال دموکرات ایران یکی از احزاب کوچک و نه چندان مطرح در اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران است.

حزب دموکرات کردستان ایران تنها حزب ایرانی است که به عنوان عضو ناظر در "انترناسیونال سوسیالیستی" پذیرفته شده است اما نمی‌توان این حزب را یک حزب "سوسیال دموکرات" مطلق خواند.این حزب یک حزب سوسیال دمکرات با گرایشات ناسیونالیستی است.

" ویکی پیدیا"

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 3:23  توسط چه گوارای ایران  |