[ محمود صدری ]
سوسياليسم به معناي وسيع كلمه، طيف متنوعي از انديشهها و متفكران را در بر ميگيرد كه تنها ويژگي مشترك آنها اعتقاد به «لزوم برابري بيشتر براي انسانها و افزايش نقش كارگران در اداره جوامع» است.
![]() |
اما همين هدف مشترك از جنبههاي مختلف از جمله روشهاي تحقق آن محل اختلاف سوسياليستها است گروهي از سوسياليستها، تحقق برابري را امري در چارچوب اراده انسانها ميدانند و معتقدند بايد با مهندسي سياسي- اجتماعي به آن دست يافت. راه حصول برابري ميتواند مبارزه سياسي و سنديكايي يا حتي جنگ مسلحانه باشد. گروه ديگر، تحقق سوسياليسم و برابري انسانها را امري فراتر از آرمانخواهي و ارادهگرايي ميدانند و معتقدند، مسير محتوم حركت تاريخ، انسانها را ناگزير به پذيرش اين واقعيت ميكند. آبشخور فكري اين دو جريان عمومي سوسياليستي تقريبا يكي است. هر دو از آموزههاي ديني يا شبهديني دورههاي قبل از سرمايهداري در باب عدالت، الهام گرفتهاند. هر دو از آموزههاي فلسفي عصر روشنگري بهويژه آراي فيلسوف سياسي فرانسوي، ژانژاك روسو تاثير پذيرفتهاند و نهايت اينكه هر دو جريان، نظام سرمايهداري را مسبب همه گرفتاريهاي بشري ميدانند. نامآوران سوسياليسم ارادهگرا كه از اواخر قرن 18 تا اواسط قرن 19 ميزيستند عبارتند از: پيتر ژوزف پرودون، توماس اسپنس، ويليام كوبت، رابرت اوئن، ويليام تامپسون، شارل فوريه و ژان فرانسيس بري. اين متفكران غالبا با نگاه مبتني به رحم و شفقت به تهيدستان، در پي آن بودند به روشهايي براي كم كردن فاصله درآمدي قشرهاي اجتماعي دست يابند. اما هيچيك از آنها نتوانستند دستگاه فكري مدوني ابداع كنند كه بافت دروني آن سازگار باشد. به همين علت گروه دوم سوسياليستها به رهبري كارل ماركس و فردريش انگلس بر آنها شوريدند و با نامگذاري آنان به عنوان «سوسياليستهاي تخيلي»، كوشيدند «روش علمي مبارزه با سرمايهداري» را ابداع كنند. ماركس براي رهانيدن سوسياليستها از بحران نظريه، چند حكم كلي يا اصل موضوعه مطرح كرد كه هدف آن ايجاد قطعيت علمي در نظريه سياسي و اقتصادياش بود. معروفترين جمله فلسفي- اقتصادي ماركس در اين زمينه، اين قول مشهور است كه «تاريخ جهان، تاريخ جنگ طبقاتي است». به اعتقاد ماركس و يار غار او انگلس و پيروان اين دو، ماركس با وضع نظريه جنگ طبقاتي در گستره تاريخي، يا همانا ماترياليسم تاريخي، غفلت بزرگ سوسياليستهاي پيش از خود را جبران كرد و نظريه خود را بر شالودهاي علمي بنا كرد. ماركس دو اثر اصلي و بنيادي به نامهاي مانيفست كمونيست و كاپيتال از خود به جاي گذاشت و دهها كتاب و مقاله ديگر. مانيفست چارچوب كلي نظريه فلسفي او بود كه بعدها حاميانش، آموزههاي مطرح شده در آن را تحت عنوان ماترياليسم ديالكتيك يا تبيين مادي جهان، ترويج كردند، حال آنكه خود ماركس هرگز از اين اصطلاح استفاده نكرده بود. كاپيتال نيز شرح تطور اقتصادي جهان با تاكيد بر سرمايهداري بود كه در واقع بزرگترين نوشته ماركس در حوزه اقتصاد سياسي است. ماركس در اين كتاب علاوه بر گردآوري و نقد آثار و آراي پيشينيان، ميكوشد «تضادهاي ذاتي» سرمايهداري را كه در نهايت به فروپاشي آن ميانجامد، تشريح كند. ماركس در اين كتاب و كتابهاي ديگرش، برخلاف آنچه حاميانش ميپندارند، از جامعه پس از سرمايهداري، تصويري روشن نميدهد و تنها به اين نكته تاكيد ميورزد كه جهان از مراحل كمون اوليه، برده داري و فئوداليسم گذشته و به سرمايهداري پا گذاشته و لاجرم از اين مرحله هم عبور ميكند و با ايجاد جامعه سوسياليستي و مالا كمونيستي، تاريخ جهان به كمال و غايت انساني خود كه همانا رهايي همه انسانها از استثمار است، ميرسد. آنچه سوسياليستهای پس از ماركس گفته و نوشتهاند، فارغ از آرايههاي لفظي، كماكان ذيل همان تقسيمبندي دوگانه قرار ميگيرند. سوسيال دموكراتهاي آلمان كه مهمترين و نيرومندترين سربازان اردوگاه سوسياليسم بودند و سوسيال دموكراتهاي روسيه كه نخستين حكومت سوسياليستي جهان را بنا نهادند، هر دو زير شاخههاي سوسياليسم ماركسي بودند اما در ميان آنها آموزههاي قبل از ماركس هم رواج داشت و شايد همين دوگانگي بود كه اين احزاب را از سالهاي پاياني قرن نوزدهم تا سالهاي آغازين قرن بيستم بارها پارهپارهكرد. سوسياليستهاي قرن بيستمي بهويژه آنهايي كه پس از تشكيل حكومت سوسياليستي در اتحاد شوروي، پيدا شدند، با رجعت به آموزههاي دوران جواني ماركس، مروج اشكالي از سوسياليسم شدند كه با آموزههاي پيش از ماركس، خويشاوندي زيادي داشت. اين دسته از سوسياليستها با تعديل آموزههاي ماركس در باب جزميت تاريخي و ضرورت تحقق سوسياليسم، پارهاي اصول بنيادي ماركس از جمله جنگ طبقاتي و حكومت دیکتاتوری پرولتاريا را نفي كردند و مروج روشهاي دموكراتيك براي رسيدن به برابري شدند. روشنفكران چپگراي اروپاي شرقي كمونيستهاي اروپايي در زمره اين افرادند.
گفتههاي سوسياليست ها
كارل ماركس (1883-1818) اقتصاددان و فيلسوف آلماني، مشهورترين و تاثيرگذارترين سوسياليست جهان است.
همه تاريخ جهان، تاريخ جنگ طبقاتي است.
فيلسوفان، تاكنون به تبيين جهان پرداختهاند اما اكنون سخن از تغيير است.
مهمترين كالايي كه بورژوازي (سرمايهداري) توليد ميكند، گوري است كه براي خود ميكند. زوال سرمايهداري همان قدر قطعي است كه ظهور حكومت كارگران.
فردريش انگلس (1895-1820) جامعهشناس، اقتصاددان و فيلسوف آلماني. وي برخي آثار خود را به صورت مشترك با مارك نوشت و پس از مرگ؟ ماركس، آثار او را تصحيح كرد.
برخي قوانين دولتها كه براي مبارزه با جرم و جنابت نوشته ميشود، جنايتكارانهتر از خود جرايم است.
يك مثقال عمل بيش از يك خروار نظريه، ارزش دارد.
ولاديمير لنين (1924-1870) سياستمدار روسي كه در پي سرنگوني حكومت تزارها در سال 1917 ميلادي رهبر اتحاد شوروي شد. لنين اگر چه مدافع نظريهسازي بود اما در عمل بيشتر فعال سياسي و انقلابي عملگرا بود. لنين حاشيهها و تفسيرهايي به ماركس نوشت و واضح ماركسيم- لنيسم شد. مشهورترين آثار او عبارتند از: امپرياليسم، بالاترين مرحله سرمايهداري، دولت و انقلاب، چه بايد كرد.
بدون شرايط انقلابي، امكان انقلاب كردن نيست؛ اما هر شرايط انقلابي هم لزوما به انقلاب نميانجامد.
ملتي كه به ملتهاي ديگر ستم كند، خودش آزاد نخواهد شد.
دروغي كه مدام تكرار شود، رخت واقعيت خواهد پوشيد.
ژوزف استالين (1953-1878) سياستمدار و فعال حزبي روسي است كه پس از مرگ لنين، با كنار زدن همه رقيبان خود در حزب كمونيست شوروي، رهبر اين كشور شد. شهرت استالين در كيش شخصيت، تصفيههاي سياسي و كشتن كادرهاي قديمي حزب كمونيست شوروي است. وي با نوشتن كتابي به نام «مسائل لنينيسم» براي همه مسائل جهان نسخه پيچيد.
من به هيچ كس اعتماد ندارم، حتي به خودم.
ديپلمات صادق مانند آب خشك يا فولاد چوبين است.
آرا و افكار از تفنگ پرقدرتترند. ما به دشمنان خود اجازه مسلح شدن به تفنگ را نميدهيم، پس چرا بايد به آنها اجازه داشتن افكار و آرا را بدهيم؟
